Home » بخشی از عقائد ابن تیمیه دربارۀ تجسیم ذات الهی و ازلی بودن مخلوقات

بخشی از عقائد ابن تیمیه دربارۀ تجسیم ذات الهی و ازلی بودن مخلوقات

 

الف. تجسیم یا جسم بودن خداوند

ابن تیمیه در کتاب «بیان تلبیس الجهمیه فی تأسیس بدعهم الکلامیه» (که دربرگیرندۀ محتوای کتاب دیگرش بنام «التأسيس فی رد اساس التقدیس» یا «نقض اساس التقدیس» است) عقائد اشعری‌ها و شافعی‌ها و حنفی‌ها را بر نفی جسم، نفی مکان، نفی حیز و جهت، و نفی حد برای ذات خداوند متعال، و تأویل استوا بودن ذات خداوند بر عرش را رد میکند. با آنکه هردو کتابش بر رد «تأسیس التقدیس» امام فخرالدین رازی نوشته است، اما بر سائر امامان اهل سنت و جماعت که خداوند را از مکان، تجسیم، حد و جهت منزه می دانستند و استوا بودن او بر عرش را به تأویل می‌گرفتند، می‌تازد و آنها را به عقیدۀ « جهمیه » (فرقه ای که صفات الهی را نفی می نمودند) و عقیدۀ « معتزله » متهم می سازد.

ابن تیمیه به وضاحت « حد »، « جهت »، و « مکان » را برای ذات خداوند متعال ثابت می سازد، و نفی این ها را نفی صفات الهی تلقین میکند.

او همچنان خداوند را « جسم » می نامد. در مورد اینکه آیا جسم خداوند « طول و عرض و عمق » دارد یا اینکه آیا جسم خداوند از اجزاء ترکیب و تألیف شده است، سخنان دیگران را اعم از کرامیه و دیگر فرقه‌ها برای رد عقائد اشعری ها نقل میکند، اما هیچگاهی نظر شخصی خود را بشکل «شخص اول» نمی‌نویسد. اما واضح است که اگر شخصی سخنی را گفته باشد، و سپس ما سخن شخص دیگری را در ابطال و رد شخص اولی نقل کنیم، به این معنی است که ما با سخن این شخص دومی موافقیم، وگرنه چه حاجت که سخن شخص دوم را نقل کنیم؟!

این مسائل در جلدهای 3، 4 و 5 «بیان تلبیس الجهمیه» مورد بحث قرار گرفته اند.

در جلد اول «بیان تلبیس الجهمیه» می نویسد: «نه در کتاب خدا، نه در سنت رسول الله، نه در سخنی از هیچ یک از سلف امت، و نه در سخنی هیچ یک از امامان ذکر نگردیده که گویا خداوند جسم نباشد، یا اینکه او را صفاتی باشد که اجسام و اعراض را نباشد؟! در واقع، نفی [اینگونه] معانی باید در شرع و عقل ثابت شده باشند.» (جلد 1، صفحه 373)

در کتاب «التأسیس في رد أساس التقديس» (که بنام «نقض اساس التقدیس» نیز یاد میگردد) همین سخنان را تکرار کرده است. در عصر حاضر، تنها جلد اول این کتاب به نشر رسیده است، و جلد دوم این کتاب نشر نشده است. شیخ زاهد کوثری حنفی که این کتاب را دیده بود، در «مقالات» خویش از متنِ جلد دوم این کتاب نقل میکند که ابن تیمیه گفته است:

«این واضح است که قرآن، سنت و اجماع در هیچ جا نمی گویند که همه اجسام مخلوق اند، و در هیچ جا نمی گویند که خداوند جسم نیست. هیچ یکی از امامان مسلمین چنین سخنی را بر زبان رانده اند. پس اگر من از گفتن این سخن اجتناب ورزم، مرا از دین و شرع بیرون نمی سازد.»

همچنان، به نقل از شیخ زاهد کوثری حنفی، ابن تیمیه در همین کتاب باز هم گفته است:

«شما [اشعری ها] می گویید که خداوند نه جسم است و نه جوهر، نه محدود به مکان است، و نه هم جهت دارد، نه میتوان به او همچون شی قابل دید و لمس اشاره کرد، و نمی توان هیچ چیز از او را از ذات او جدا پنداشت. شما این را بر بنیاد آن می گویید که گویا خداوند نه قابل تجزیه است و نه هم دارای اجزا میباشد، و اینکه او نه حد دارد و نه نهایت. به این ترتیب مردم را منع می کنید از گفتن اینکه او حد دارد و قدر (مقدار) دارد، ویا اینکه بُعدی دارد که نامحدود است. اما شما چگونه به خود اجازه می دهید [تا چنین حرفی را بگویید] در حالیکه هیچ ثبوت یا سندی از قرآن و حدیث [برای این گفته های خود] ندارید؟!» 

در «الرسالة الأكملية فی ما یجب لله من صفات الکمال»، ابن تیمیه دربارۀ قابل لمس بودن خداوند سبحانه و تعالی این چنین می‌نویسد:

«خداوند سبحانه – برخلافِ [قابل] لمس [بودن] – از خورد و نوش منزه است، زیرا او تعالی قابل رؤیت [و دیدن] است. و اکثر اهل حدیث او را با [قابل] لمس [بودن] توصیف نموده اند، و همینگونه پیروانی از مالک و شافعی و احمد [بن حنبل] و دیگران [به همین عقیده بودند]، ولی این‌ها او را با ذائقه داشتن [برای خورد و نوش] وصف نکرده اند….

و جمهور اهل حدیث و سنت گویند: ما او را با قوۀ حسی لمس کردن («بإدراک اللمس») توصیف می‌کنیم، زیرا در این نقصی [به ذات او تعالی] وارد نمی‌شود، و بر این امر از نصوص [قرآن و حدیث] دلیل وجود دارد، برخلافِ قوۀ حسی ذائقه که مستلزم خوردن می‌باشد و خوردن مستلزم نقص است.» (صفحات 68 و 69)

 

 ب. ازلی بودنِ عالم کائنات

ابن تیمیه در کتابهای چون «منهاج السنة النبوه»، «موافقات صریح المعقول لصحیح المنقول»، «شرح حدیث النزول»، و فتاوای خویش گفته است «حوادث لا أول لها، لم تزل مع الله»، یعنی عالم حوادث و مخلوقات اول و آغاز ندارد، و همیشه با ذات خداوند بودهاست.

این بدین معنی است که عالمِ حوادث (یعنی مخلوقات و کائنات) ازلی و غیرمخلوق اند، یعنی خداوند نقطۀ آغازین عالم حوادث را خلق نکرده است، یا به عبارت دیگر خداوند ماده را خلق نکرده است. ابن تیمیه میان (جنسِ حوادث در کل) و (مخلوقات انفرادی در عالم حوادث) تفکیک ورزیده، و میگوید که آنچه که خلق میشود و خداوند خلق میکند مخلوقات انفرادی است، ولی جنسِ حوادث در کل ازلی بوده و موازی با ذات خداوند همیشه وجود داشته اند.

ابن حجر عسقلانی، شارح مشهور صحیح بخاری، و معاصر ابن تیمیه، در شرح حدیث «كانَ اللَّهُ ولَمْ يَكُنْ شيءٌ قَبْلَهُ» (خداوند بود و هیچ چیزی پیش از وی وجود نداشت) همین نظر ابن تیمیه را دربارۀ ازلی بودن عالم مخلوقات در «فتح الباری» یادآور میشود.

ابن تیمیه همچنان گفته است که حدث در ذات خداوند متعال اتفاق افتاده میتواند («فإن قلتم لنا: فقد قلتم بقيام الحوادث بالربّ، قلنا لكـم: نعم، وهذا قولنا الذي دلّ عليه الشرع والعقل» منهاج السنة النبوه).

ابن تیمیه بر ابن حزم (از مذهب ظاهری) که گفته بود «اجماع بر این است که خداوند قدیم و ازلی است و هیچ چیزی با او از ازل وجود نداشته»، نیز می تازد و میگوید که: «عجیب تر اینست که ابن حزم اجماع بر کفر را – که گویا خداوند از ازل تنها بوده است و هیچ چیزی با ذات او وجود نداشته – حکایت میکند.» یعنی ابن تیمیه برخلاف، عقیدۀ ازلی بودن خداوند را بدون آنکه چیز دیگری با او وجود میداشت، در واقعیت کفر میداند.

آنچه بسیار عجیب است که ابن تیمیه همواره بر علم کلام می‌تازد و متکلمین اسلامی چون ابوحنیفه، اشعری، ماتریدی، جوینی، غزالی، باقلانی و دیگران را پروردۀ فلسفۀ یونانی میخواند و آنها را بدعت آوران در دین اسلام می نامد. درحالی که اصلِ نظریۀ ابن تیمیه در باب ازلی بودن جهان، از آنِ ارسطو و دیگر فلاسفۀ مشاء چون فارابی، ابن سینا، و ابن رشد است.

 

دکتور محمد عمر جویا

سرطان 1400

 

جستجو در وبسایت