Home » تجلیِ اخلاص در ایمان، یا پنج قاعدۀ تنزیه در قرآن

تجلیِ اخلاص در ایمان

یا پنج قاعدۀ تنزیه در قرآن

 

 1. ایمان داشتن به اینکه هیچ چیزی با خداوند متعال مُجانس نیست.

«عطاء [بن ابی مسلم خراسانی] از ابن عباس رضی الله عنهما روایت می‌کند که گفت: علمای یهودی نزد نبی اکرم ﷺ آمدند و گفتند که پروردگار خود را بما وصف کن تا به او ایمان آوریم. پیامبر اکرم ﷺ فرمود: بگوئید لا إله إلا الله. آن‌ها التفات نورزیدند و گفتند: بما چیزی غیر ازین بگو! آنحضرت گفت: چه بگویم؟ آن‌ها گفتند: بما بگو که پروردگارت از جنس طلا است، یا از مس، یا از نقره، یا از آهن؟ آیا او می‌خورد و می‌آشامد؟ پس خداوند متعال این سوره را نازل کرد…..

ابو روق از ضحاک [بن مزاحم هلالی] روایت می‌کند که گفت: اولین کسی که از رسول الله ﷺ از نَسَب خداوند پرسید عامر بن طفیل بود. مشرکین نزد پیامبر بزرگوار ﷺ نمایندۀ خود را فرستادند…. بار دومی که او را فرستادند، آن‌ها گفتند: جنس معبود خود را برای ما روشن بساز. پس خدای تعالی ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ را نازل نمود» (نجم الدین ابوحفص نسفی، «التیسیر في التفسیر»: ج 15، ص 531-532).

﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ ﴿اللَّهُ الصَّمَدُ﴾ ﴿لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ﴾ ﴿وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾

«بگو: آن خدا یکی است. خداوند پناه نیازمندان است. نه زاد کسی را و نه زاده شد از کسی. و برای او هیچ  یک همتایی نیست» (الإخلاص: 1-4).

در تفسیر آیاتِ این سوره، حافظ الدین ابوالبرکات نسفی می‌نویسد:

«﴿لَمْ يَلِدْ﴾ زیرا برای او مجانسی وجود ندارد بگونه‌ای که از جنس او برایش همسری باشد تا کسی از او زاده شود…. ﴿وَلَمْ يُولَدْ﴾ زیرا هر آنچه زاده شود پدیدآمده می‌باشد و جسم می‌باشد، درحالی‌که او تعالی قدیمی است که وجودش اول و آغاز نداشته است…. ﴿وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾: هیچ کس همتای او نیست، یعنی با او مماثلت ندارد…. بنابراین، اینکه فرمود ﴿أَحَدٌ﴾، وصف به وحدانیت و یگانگی و نفیِ شریک داشتن است، زیرا خداوند در آفرینشِ معدومات منفرد است و در علم خفیات یگانه است. اینکه فرمود ﴿لَمْ يَلِدْ﴾، نفی شباهت و مجانست است. اینکه فرمود ﴿وَلَمْ يُولَدْ﴾ نفی حدوث و وصف با قدیم بودن و اوّل بودن است. اینکه فرمود ﴿وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾، این را که چیزی با او مماثلت داشته باشد نفی می‌کند» (مدارک التنزیل وحقائق التأویل: ج 3، ص 694-695).

پس خداوند متعال جسم نیست، چون در آنصورت مجانس‌ها برای او – در جسم بودن – پیدا می‌شوند. درحالی‌که خداوند متعال بزرگ و برتر است ازینکه چیزی با او در جنس و نوع شریک وصف گردد. به این سبب، خداوند متعال فرموده است: ﴿هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا﴾ «آیا هم‌نامی برای او سراغ داری؟» (مریم: 65)، یعنی: آیا برای او هم‌مثل و مانندی سراغ داری؟ زیرا به مجردی که ذات خداوند متعال جسم یا جسمانی وصف گردد موجود جسمانی نامیده خواهد شد، درحالی‌که بر اساس آیتِ فوق الذکر هیچ موجود دیگری با خداوند متعال تحت یک نام یا تحت یک معنای مشترک وصف گردیده نمی‌تواند.

همچنان، اگر گفته شود که خداوند جسم یا جسمانی است، پس یک شخص می‌تواند بگوید که «جسم بودنِ خداوند به معنای جسم بودنِ انسان است (یعنی به معنای حقیقیِ جسم بودن)» ولو که جسم او تعالی در کیفیت قطعاً مشابه به جسم انسان هم تعریف نگردد، و این سخن به آن می‌ماند که گفته شود «معنای جسم بودنِ خداوند متعال مثلِ معنای جسم بودنِ انسان است». این هیچ تفاوتی با مِثل قرار دادن برای خداوند ندارد، درحالی‌که او تعالی فرموده است: ﴿فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ﴾ «برای خداوند همانندانی قرار مدهید» (النحل: 74).

اگر گفته شود که در سورۀ اخلاص تنها فرزند و همسر داشتن از او نفی گردید، نه اینکه خداوند متعال جسم باشد، جواب اینست که: هرگاه خداوند متعال در قرآن مجید چیزی را از خود نفی و سلب کرده باشد، لازمِ همان چیز را نیز از خود نفی کرده است. مثلاً در پاسخ به مشرکان عرب که فرشتگان را – نعوذ بالله – دخترانِ خداوند متعال وصف می‌کردند، فرموده شد: ﴿وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ ۙ وَلَهُم مَّا يَشْتَهُونَ﴾ «و برای خدا دخترانی قرار می‌دهند، منزه است او، و برای خود شان آنچه میل دارند [مقرر می‌کنند]» (النحل: 57). نباید ازین آیت طوری نتیجه گرفت که تنها دختر داشتن را از خویش نفی کرده باشد، بلکه فرزند داشتن را در مجموع – چه دختر باشد و چه پسر – از خود نفی کرده است، چون فرزندی لازم دختری است. بنابراین، نفی فرزند و همتایی همچنان دلالت دارد بر نفی لازم‌های آن که عبارت از جسم و جسمانی بودن است.

  1. کُنه ذات خداوند متعال در فهم و اِدراک ما نمی‌گنجد.

پروردگار متعال فرموده است:

﴿لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ﴾ «دیده‌ها وی را درنمی‌یابند و اوست که دیده‌ها را درمی‌یابد» (الأنعام: 103).

﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا﴾ «از روی علم بر خداوند احاطه ندارند» (طه: 110).

هرکه جسمانیت را از خداوند متعال نفی نکند و ذات او تعالی را جسم بداند، او در حقیقت خلافِ دو آیتِ فوق الذکر ذاتِ او تعالی را معقولِ ادراک و علم خود قرار داده است، چون هرچه جسمانی باشد – چه جسمِ لطیف و نورانی و چه جسمِ غلیظ و مکدر – معقولِ ادراک انسان می‌باشد. انسان اجسام لطیف و نورانی چون فرشتگان و روح را بواسطۀ ادراک عقلی و قلبی خود درمی‌یابد، و اجسام مکدر و غلیظ را بواسطۀ دیده‌های حسی خود نیز ادراک می‌کند. پس اگر ﴿الْأَبْصَارَ﴾ بر اطلاقِ حسی (یعنی چشمانِ سر) و بر اطلاق معنوی (یعنی بصیرت قلبی و عقلی) تفسیر گردد، درهردو صورت می‌تواند برای ادراکِ موجود جسمانی اطلاق گردد، درحالی‌که آیتِ فوق الذکر بیان می‌کند که خداوند متعال را ابصار انسان نمی‌تواند ادراک کند.

انسان تنها وجود و هستیِ خداوند متعال را ادراک می‌کند نه کنه ذات او را. یعنی، تصدیقِ وجود و هستیِ آفریدگار متعال در حیطۀ عقل انسان قرار دارد و همین دلیل و اساس ایمان یک مؤمن است، ولی کنه ذات خداوند متعال هرگز معقول فهم و ادراک انسان نیست.

بر همین اساس بوده است که امام ابوجعفر طحاوی در رسالۀ «عقیدۀ طحاویه» – که به رساله‌ای مورد اجماع عقیدۀ اجماع اهل سنت و جماعت مبدل گشته است – می‌نویسد: «لا تَبلُغه الأوهام، ولا تُدرِکُهُ الأفهام» (هیچ گمانی او را پنداشته نمی‌تواند، و هیچ فهمی او را ادراک نمی‌تواند). شارحین این رساله در شرح این سخن گفته اند: خداوند متعال کیفیتی ندارد که وهم او را دریابد و او حدی ندارد که کنهِ عقل به او برسد. همچنان، از امام مالک بن انس رضی الله عنه روایتِ مشهور است که گفته: «ما وقع في قلبك فالله بخلاف ذلك» (آنچه در خاطر تو واقع شود، خداوند برخلافِ آن است). از امام محمد بن علی ترمذی – مشهور به حکیم ترمذی (متوفای حدود 300 هـ) و مؤلف «نوادر الأصول في أحادیث الرسول» – نقل است که در تفسیر ﴿الصَّمَدُ﴾ گفته است: «الصمد، الذي لا تدرکه الأبصار، ولا تحویه الأقطار، ولا تبلغه الأفکار، وکل شيء عنده بمقدار»، یعنی: «صمد آنست که دیده‌ها او را درنیابند، و کرانه‌ها او را دربر نگیرند، و اندیشه‌ها به او درنرسند، و هر چیز نزد او دارای اندازه [و نهایت] است» (نجم الدین نسفی، «التیسیر في التفسیر»: ج 15، ص 536).

ازینرو، امام ابوحنیفه رضی الله عنه گفته است که اگر انسان به خدای عزوجل بگونه‌ای اعتقاد داشته باشد که او در وهم و گمان انسان بگنجد (با کیفیت‌ها و چگونگی‌هایی که ذهن انسان از اجسام گمان دارد)، این کفر است. امام ابومنصور ماتریدی روایت می‌کند: «از امام ابوحنیفه رحمه الله روایت شده که گفت: اگر کسی آنچه را بپرستد که در وهم او واقع شده کفر وزیده است، تا آنگاه آن [ذاتی] را بپرستد که در وهم نمی‌گنجد» (ماتریدی: «رسالة في التوحید»).

  1. خداوند متعال خود را «پدیدآورندۀ صورت» خوانده و ستوده است، نه دارندۀ صورت.

ایزد سبحانه و تعالی در قرآن مجید فرموده است:

﴿هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ﴾

«اوست خدای آفریدگار، هست کننده، صورت پدیدآرنده» (الحشر: 24).

اگر خداوند متعال جسم می‌بود و دست و روی بر حسب معانی حقیقی و ظاهری این الفاظ – که عبارت از اعضاء و جوارح است – می‌داشت، پس برخوردار از صورت می‌بود، و بایست صورت برایش صفتِ باکمال محسوب می‌شد. ولیکن خداوند متعال خود را با داشتنِ صورت نستود و نگفت که مثلاً – عیاذ بالله – «خدای زیبا صورت»، بلکه در وصف خود گفت:

﴿وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ﴾

«شما را صورت کرد و نیکو گردانید صورت تان را» (غافر: 64).

پس او صورتگر و پدیدآورندۀ صورت است، نه دارندۀ صورت – که کیفیت اجسام است.

  1. خداوند متعال معرفتِ یهودیان را بنابر عقیدۀ تجسیم شان ناقص و شرک‌آمیز خوانده است.

خداوند متعال دربارۀ یهودیان می‌فرماید:

﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ (الزمر: 67).

ترجمۀ تحت اللفظی: «اندازه ننهادند خداوند را حقِ اندازۀ وی، و زمین همه در روز قیامت در قبضه او باشند و آسمان‌ها درنوردیده شوند به یمین وی، او پاک و برتر است از آنچه که اهل شرک می‌گویند.»

ترجمۀ مفهومی: «صفت نکردند خداوند را حق صفت وی، و زمین و آسمان‌ها در روز قیامت در تصرفِ او باشند و به قدرت وی درنوردیده شوند، او پاک و برتر است از آنچه که اهل شرک می‌گویند.»

در تفسیر این آیت، امام ابومنصور ماتریدی می‌نویسد:

«مفسرین ذکر کرده اند که یهود نزد رسول الله – صلی الله علیه وسلم – آمدند و گفتند که پروردگار چنین و چنان است، آسمان‌ها بر یک انگشت اوست و زمین بر انگشت دیگر اوست. آن‌ها از خداوند بگونه‌ای ذکر کردند و بگونه‌ای او را وصف کردند که مخلوقات وصف می‌شوند. پس خدای عزوجل این آیت را نازل کرد که ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ﴾. یعنی، آن‌ها خداوند را نشناختند به حق معرفت وی، و او را تعظیم نداشتند به حق عظمت وی.

اهل کلام تذکر می‌دهند که یهود مُشَبهه بودند، و ازین‌رو از فرزند [برای خدا] سخن گفتند و ﴿عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ﴾ [التوبه: 30] گفتند، و نصاری نیز ﴿الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ﴾ [التوبه: 30] گفتند. اگر آن‌ها او تعالی را بگونه‌ای که مخلوق شناخته می‌شود نمی‌شناختند، آن‌ها هرگز از فرزند داشتن او سخن نمی‌گفتند آنگونه که مخلوق با فرزند داشتن شناخته می‌شود.

پس این دلالت دارد بر اینکه: آن‌ها او تعالی را به معانی‌ای که از مخلوق می‌شناختند وصف می‌کردند و ذکر می‌کردند. خداوند بزرگ و برتر است از آنچه که الحادگرایان در باب او می‌گویند.

پس سخن او تعالی ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ﴾ به این معناست که: آن‌ها خداوند را به حق معرفت وی نشناختند. یا به این معناست که: او را به حق عظمت وی که در وسع خلق است تعظیم نکردند، و او را به حق معرفتی که در وسع بشر است نشناختند. شناختن خدای تعالی به حق معرفتِ او یا تعظیم او تعالی به حق تعظیم او از وسع خلق بیرون است، ولیکن خداوند بشر را مکلف نگردانیده است که او را به حق معرفت او و به حق تعظیم او بشناسند، چون این کار از توانایی خلق بیرون است؛ اما او آن‌ها را به آنچه که در وسع شان است مکلف گردانیده است.

بنابراین، از آنجایی که مشبهه خداوند را به همانگونه‌ای وصف می‌کنند که مخلوقاتی را که می‌بینند وصف می‌کنند، پس آن‌ها او تعالی را با معرفتی که در وسع و توانایی خلق قرار دارد نشناختند، و او را با تعظیمی که در وسع و توانایی خلق قرار دارد تعظیم نکردند» (تأویلات أهل السنه: ج 4، ص 321-322).

به همین سبب، در جای دیگر خداوند متعال خطاب به اهل کتاب فرموده است:

﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ﴾ «ای اهل کتاب، در دین خود غلو مکنید، و در شأن خدا جز حق مگوئید» (النساء: 171).

  1. متجانس قرار دادنِ خداوند متعال در معنایی از معانیِ جسمانی، اثباتِ مماثلت است.

ایزد سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾ «آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین است؛ برای شما از نفس‌های شما جفت‌هایی گردانید و برای چارپایان جفت‌هایی [قرار داد]، و بدین وسیله شما را پراگنده ساخت، هیچ چیز همانند او نیست، و اوست شنوا و بینا» (الشوری: 11).

کسی که از بلاغت و فصاحت قرآن مجید آگاه باشد و به اعجاز قرآن مجید ایمان آورده باشد، این را می‌پذیرد که خداوند متعال آیتی را نازل نکرده است که یک بخشِ آن آیت با بخش دیگر همان آیت هیچ ربطی از حیث معنا، اشاره یا استدلال نداشته باشد و اجزای یک آیت با یکدیگر بی‌ربط باشند. پس آنچه که در پایانِ آیت فوق الذکر فرموده شده، یعنی اینکه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾، با بخشِ اول آیت بدونِ ربط و نسبت نیست. بلکه اینکه در آغاز آیت از ازواج انسان‌ها و از ازواج چهارپایان ذکر گردید، معنای نهفته در آن اینست که میانِ زوج از نفس آدمی و زوج از جنسِ چهارپایان مماثلتی وجود دارد. آنچه که مماثلت را برای این دو ببار می‌آورد، شراکت در جنس و نوع است، یعنی آدمیان و چهارپایان در جنس و نوع – یعنی در حیوان بودن و در جسم بودن – باهم شراکت دارند و متجانس یکدیگر اند. به همین خاطر پس از ذکر این نکته، خداوند متعال مماثلت را برای خود مردود شمرد و فرمود: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾ «هیچ چیز همانند او نیست». پس اگر خداوند متعال جسم یا جسمانی دانسته شود، این مجانست را برایش در جنس و نوع (یعنی جسم بودن) ببار می‌آورد و این خود به اثبات مماثلت می‌انجامد – که صریحاً در آیت فوق الذکر نفی گردیده است. بنابراین، خداوند متعال جسم نیست، و ارکان و اعضاء و جوارح ندارد.

سخنِ پایانی:

سورۀ اخلاص توحید و تنزیه پروردگار متعال را بیان کرده است. اینکه چرا این سوره «سورۀ اخلاص» نامیده شده، معین الدین نیشاپوری غزنوی در تفسیر «بصائر یمینی» می‌نویسد:

«این سوره را سورۀ اخلاص بدان سبب گویند که هرکه از سَرِ بصیرت آن را بخواند و به صدق آن را بپذیرد، او از همه ملت‌های کفر بیزار شده باشد و در دین اسلام مخلص گشته؛ چون اول بگوید: ﴿هُوَ﴾، از تعطیل [و انکار] بدر آمده باشد، و چون بگوید ﴿اللَّهُ الصَّمَدُ﴾، از تشبیه بیزار گردد، و چون بگوید ﴿لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ﴾، از ترسایی و جهودی بیگانه شده باشد، و چون بگوید ﴿وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾، از کیش مُغان [یا مجوس] که ایشان یزدان را [کفو و همتا برای] اهرمن گویند تبرا کرده باشد، و مؤمنی خالص و موحدی مخلص شده باشد» (بصائر یمینی: ج 4، ص 2263).

﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا﴾

«او پاک و برتر است از آنچه آن‌ها می‌گویند، برتریِ بزرگ!» (الإسراء: 43)

به قلمِ: دکتور محمد عمر جویا

3 دلو 1404 هـ ش

https://bayyinat.org

کانال تلگرام «اندیشه‌گاه ماتریدی»

جستجو در وبسایت

فهرست صفحات