پیرامونِ وصیتنامۀ امام فخرالدین رازی:
آیا رازی در آخر عمرش از کلام و حکمت پشیمان شده رجوع نموده است؟
امام فخرالدین رازی در عمر پنجاه سالگیاش در سال 595 هـ کار تألیفِ تفسیرِ «مفاتیح الغیب» مشهور به «التفسیر الکبیر» را آغاز کرد، و از قضای الهی در سال 606 هـ وفات نمود و این تفسیر ارزشمند ناتمام ماند که بعداً شاگردانش به تکملۀ آن پرداختند.
محققین و پژوهشگران آثار فخرالدین رازی دریافته اند که او مدتها پیش از وفاتش، کار تألیف تفسیر کبیر را بخاطر نگاشتن سه کتاب دیگری در کلام و حکمت متوقف ساخته بود. نسخههای مؤرخ این تفسیر نشان میدهند که او تفسیر سورۀ الفتح (در سپارۀ 26 ام) را در سال 603 هـ در مدرسهاش در هرات نگاشته بود، و ممکن است در جریان همان مدت یا پس از آن بر سه کتاب دیگر کلامی و فلسفیاش – تا پیش از وفاتش – کار کرده باشد.
نخستین و مهمترین کتابی که فخرالدین رازی بخاطر آن کار تألیف تفسیر کبیر را متوقف ساخته بود کتاب «المطالب العالیه» در باب الهیات بود، ولی این کتاب نیز با وفاتش ناتمام ماند. فخرالدین رازی میخواست که این کتاب را در 10 جلد بنویسد، و او توانست که 9 جلد آن را تا پیش از وفاتش تکمیل کند. در این کتاب، رازی از رَوشهای «حکمت» (فلسفۀ مشائی) و «کلام اسلامی» استفاده کرده است. بنابر حجم بزرگ این کتاب، سیف الدین آمدی و افضل الدین خونَجی، هر یک جداگانه به تلخیص و اختصارسازی این کتاب پرداخته اند. کتاب دومی عبارت از رسالۀ «ذم لذات الدنیا» بود. در این کتاب، رازی انواع لذتها را از دیدگاه حکمت یا فلسفۀ اسلامی توضیح داده، و لذتهای حسی، خیالی، عقلی را به بحث گرفته است. کتاب سومی که رازی بخاطر آن کار تألیف تفسیر کبیر را متوقف ساخته بود، شرح بر عیون الحکمۀ ابن سینا بود، که بنام «شرح عیون الحکمه» نامیده میشود. محققین اختتام این کتاب را در حدود سه یا چهار ماه قبل از وفات فخرالدین رازی در سال 605 هـ تخمین زده اند.
برای تفصیل بیشتر، خوانندگان میتوانند به کتاب «شکلگیری فلسفۀ پساکلاسیک در اسلام» (The Formation of Post-Classical Philosophy in Islam) اثرِ فرانک گریفل، صفحاتِ 543 تا 549، مراجعه کنند.
بنابراین، اینکه گویا امام فخرالدین رازی از علم کلام و حکمت رو گردانیده باشد، بنابر شواهد موجود واقعیت ندارد، بلکه ادعای ابن تیمیه و دیگر علمای سلفیها مبنی بر اینکه او از علم کلام و حکمت رجوع کرده و در پایان عمرش اظهار ندامت و پشیمانی نموده باشد اتهامی بیش نیست. افزون بر اینکه فخرالدین رازی کار تألیف تفسیر کبیر را بخاطر نگاشتنِ کتابهای «المطالب العالیه» و «شرح عیون الحکمه» متوقف ساخته بود، و اینکه «شرح عیون الحکمه» تنها چند ماه قبل از وفات او تکمیل گردیده و کتاب «المطالب العالیه» همانند تفسیر کبیر با وفات یافتنِ رازی ناتمام ماند (چنانکه در بالا تذکر داده شد)، حتی در وصیتنامۀ امام فخرالدین رازی – که علمای سلفی به آن استناد ورزیده اند – صراحتهایی وجود دارد که خلافِ این ادعا را به اثبات میرسانند.
نخست اینکه، امام فخرالدین رازی در این وصیتنامه بر عقیدۀ تنزیه و تقدیس الهی از صفات جسمانیت – که عقیدۀ بنیادین کلام اشعریه و در مجموع عقیدۀ کل اهل سنت به استثنای سلفیت است – تأکید میورزد، چنانکه یادآور میشود «آنچه را که در کتابهایی که نزدم مُعتبر اند دریافتم که این جهانِ محسوس تحتِ تدبیرِ تدبیرکنندهای قرار دارد که منزه از مماثلت با متحیّزات و اعراض است».
ثانیاً، فخرالدین رازی تألیفات خود را در مسائل الهیات – چه بر رَوِش کلام اسلامی و چه بر رَوِش حکمت و فلسفه – موجه میداند و مینویسد: «در باب کتابهای علمی که تصنیف نمودهام یا اینکه ایراداتِ سوالات را بر [مسائلِ مورد نظر] متقدمین ازدیاد بخشیدهام، اگر کسی بر آنها نظر افگند و آن سوالات را مقبول دریابد، پس مرا از روی فضل و بخشش در دعاهای خود یاد کند. در غیر آن، از گفتار ناپسند [بر من] انصراف ورزد، چون من چیزی جز رُشد دادنِ بحث و تیز ساختنِ ذهن مقصود دیگری ندارم».
ثالثاً، امام فخرالدین رازی در همین رساله اشارۀ ضمنی به حکمای اسلامی دارد که خود را «اهل یقین» میخوانند؛ او در پهلوی اینکه از سائر اهل اسلام بنام «برادران در دین» یاد میکند از «دوستان در یقین» نیز یاد میکند، چنانکه نوشته است: «بدانید ای برادران من در دین و ای دوستان من در یقین….»
بنابراین، اینکه امام فخرالدین رازی مینویسد که «من روشهای کلام و مناهج فلسفی را آزمودم، و در آنها فایدهای را برابر با فایدهای که در قرآن عظیم دریافتم ندیدم، زیرا قرآن [ذهنِ انسان را] کلاً به تسلیم شدن به عظمت و جلال خدای تعالی میکشاند» این سخن حقی است که همه و همه متکلمین اهل سنت به آن مُعترف بودند، بلکه بیشتر از هر گروه دیگر در این راستا قلم زده اند و نگاشته اند؛ چنانکه در آثار امامالهدی ابومنصور ماتریدی (بشمول تفسیر «تأویلات أهل السنه») و در آثار حجة الإسلام ابوحامد غزالی بارها بر این نکته تأکید شده است. متکلمین اهل سنت – چه ماتریدیه و چه اشعریه – بارها بر حشویه (غلوورزندگان از اهل حدیث) که اخبار آحادی را که در مخالفت با آیات قرآن مجید قرار دارند در رَوِش و عمل بر قرآن راجح و برتر میدانند بلکه قرآن مجید را در پرتو اخبار آحاد به تفسیر میگیرند (بجای اینکه برعکس اخبار آحاد را در پرتو قرآن به تحلیل گیرند) نقد نموده اند.
پس بجای اینکه پژوهشگران و محققین ما تفسیرِ وارونۀ مخالفینِ امام فخرالدین رازی را از وصیتنامهاش معیار قرار دهند و با استناد بر دیدگاه آنها وصیتاش را «پشیمانی از بحثهای کلامی و نظری» عنوان کنند، بهتر است که به متنِ خود وصیتنامه رجوع کنند و مستقلانه و بیطرفانه این رساله را به خوانش گیرند.
متنِ وصیتنامۀ فخرالدین رازی را ابن ابی اُصَیبعه در کتاب «عیون الأنباء في طبقات الأطباء» (صفحات 466-468) و تاج الدین سبکی در کتاب «طبقات الشافعیة الکبری» (ج 8، ص 90-92) روایت کرده اند. اگرچه تفاوتهای جزئی در بعضی از الفاظ میان این دو منبع دیده میشود، ولی بیشتر از 95 درصد متن در هردو منبع یکسان روایت شده اند. ترجمۀ وصیتنامه را در پایان این نوشتار ارائه میکنم.
اما منابع سلفیها متنهای جعلی دیگری را تحتِ نام وصیتنامۀ فخرالدین رازی بدون هیچ منبع و سندی به نشر سپرده اند که متأسفانه بعضی از محققینِ ما بدون تدقیق و پژوهش کافی، متنِ جعلی وصیتنامه را از منابع سلفیها در رسالههای خود نقل کرده و گزارش داده اند، چنانکه دکتر خاورنیا در رسالۀ «امام فخرالدین رازی: الگوی سنتی روشنفکری دینی» (صفحاتِ 57-59)، دچار چنین اشتباه شده است. ایشان متنِ مجعولی را به گمانِ اینکه از وصیتنامۀ امام فخرالدین رازی باشد – بدون ذکر هیچ منبع و مأخذی – نقل کرده است. بر محققین ما لازم است تا حین نقلِ چنین متون در صحت آنها تدقیق بورزند، تا باشد که وسیلۀ پخش و نشر معلومات مجعول سلفیها نگردند.
محمد عمر جویا
11 دلو 1404 هـ ش
ضمیمه: ترجمۀ متنِ وصیتنامه
امام فخرالدین رازی در ماه محرم سال 606 هجری دچار بیماری شد. او به شاگردش، ابراهیم بن ابوبکر اصفهانی، وصیتِ ذیل را نگاشت که ابن ابی اُصَیبعه آن را در کتاب «عیون الأنباء في طبقات الأطباء» (صفحات 466-468) و تاج الدین سبکی در کتاب «طبقات الشافعیة الکبری» (ج 8، ص 90-92) نقل کرده اند:
«بِسم الله الرَّحْمَن الرَّحِيم.
این بندۀ امیدوار به رحمت پروردگارش و دلگرم به کرم مولایش، محمد بن عمر بن الحسین رازی، در پایان زندگانیاش در دنیا بسر میبرد و در آغازین عهد آخرت خویش قرار دارد. این وقتی است که هر سختدلی نرم میشود و هر رمیدهای بسوی مولایش رو میآورد. من خدای تعالی را با ستایشهایی میستایم که بزرگترینِ فرشتگانش در شریفترین اوقاتِ معارج شان ذکر کرده اند و بزرگترین پیامبرانش در کاملترین اوقات مشاهدات شان بر زبان آورده اند. همۀ اینها نتایج حدوث و امکان اند، پس من او را با همان ستایشهایی میستایم که شایستۀ الوهیتاش و بایستۀ کمال موهبتاش باشند، چه آن ستایشها را خودم بدانم و چه ندانم، چون موجود خاکی را هیچ شایستگیای نزد جلالِ رب الارباب نیست. و درود میفرستم بر فرشتگان مقرب، انبیای فروفرستاده، و سائر بندگان نیکوکار او.
سپس میگویم که: بدانید ای برادران من در دین و ای دوستان من در یقین! مردم میگویند که چون انسان بمیرد، تعلق او از خلق گسسته میشود. این سخنِ عام، از دو وجه معنای خاص دارد: نخست اینکه اگر از او عمل صالح باقی بماند، این سبب دعاء میگردد، و دعاء برای او اثری نزد خداوند متعال دارد. دوم اینکه این سخن تنها متعلق به مصالح اطفال و فرزندان و خانواده، و رسیدگی به مظالم و جنایات میباشد.
در رابطه به وجه نخست، بدانید که: من مردی بودم که علم را دوست داشتم و در هر موضوعی چیزی نگاشتم تا بر کمیت و کیفیت آن آگاه گردم، صرفِ نظر ازینکه آن موضوع حق بوده یا باطل، و صرفِ نظر ازینکه موضوع کوچک و کمارزش بوده یا بزرگ و ارزشمند، جز آنچه را که در کتابهایی که نزدم مُعتبر اند دریافتم که این جهانِ محسوس تحتِ تدبیرِ تدبیرکنندهای قرار دارد که منزه از مماثلت با متحیّزات[1] و اعراض است («منزه عَن مماثلة المتحيزات والأعراض»)، و موصوف به کمالِ قدرت و علم و رحمت است. من روشهای کلام و مناهج فلسفی را آزمودم، و در آنها فایدهای را برابر با فایدهای که در قرآن عظیم دریافتم ندیدم («فَمَا رَأَيْت فِيهَا فَائِدَة تَسَاوِي الْفَائِدَة الَّتِي وَجدتهَا فِي الْقُرْآن الْعَظِيم»). زیرا قرآن [ذهنِ انسان را] کلاً به تسلیم شدن به عظمت و جلال خدای تعالی میکشاند و از تعمق در ایرادِ دلائلِ متعارض و متناقض بازمیدارد. این برای ما میآموزاند که عقول بشری در چنین مضیقههای عمیق و مناهج خفی از هم متلاشی میشوند. پس من میگویم: هر آنچه که با دلائل آشکار از وجوبِ وجودِ خدای تعالی و از یگانگی و پاکیِ او از شریک داشتن در قِدَم، ازلیت و تدبیرِ فعال او ثابت گشته، گفتاری است که من پذیرفته ام، و با همین [اعتقاد و گفتار] به دیدار خدای تعالی رونده ام.
در باب آنچه که امر [و بحث] در آن مسئله به باریکبینی و غموض میانجامد، هر آنچه که در قرآن و اخبار صحیحی که مورد اتفاقِ امامانِ پیرویشونده قرار دارند به یک معنا آمده باشد، پس آن همانگونه است. اما آنچه که چنین نباشد [یعنی به یک معنا در نص نیامده باشد]، پس میگویم: ای پروردگار جهانیان، من مینگرم که همه ترا اکرم الأکرمین و ارحم الراحمین میدانند، و تو هر آنچه را که از قلم من جاری شده و در فکرم خطور کرده میدانی، پس من علم ترا شاهد میآورم. اگر تو از من چنان دانستهیی که من خواسته باشم که باطل را حق نشان دهم یا حق را ابطال سازم، پس با من همان کن که سزاوارش باشم. ولی اگر از من چنان دانستهیی که تلاشم این بوده که تنها چیزی را بگویم که به باورم سخن حق و به تصورم سخنِ راست بوده، پس رحمت خویش را با قصد [و نیّت] من داشته باش نه با حاصلِ [سخنِ] من! چه این تلاشِ فردی درویش [و تنگدست] است، و تو بخشندهتر از آنی که بر ضعیفی که دچار خطا میشود سخت گیری. پس بر من ببخشا، خطاهایم را بپوش، و گناهانم را محو کن، ای آنکه مُلک [و پادشاهی] اش با عُرفانِ عارفان افزایش نمییابد و با خطای گنهکاران کاهش نمییابد!
من میگویم که: دین من پیروی از محمد ﷺ سیّد پیامبران است، و کتاب من همانا قرآن عظیم الشأن است، و تکیه و اعتماد من در جستنِ دین بر همین دو است.
بار خدایا، ای شنوندۀ آوازها، ای پذیرندۀ دعاها، ای پناهگاه لرزندگان، ای مهربان بر اشکریزندگان، ای برپا دارندۀ مُحدَثات و ممکنات، من با گمان نیک سوی تو آمده ام و به رحمت تو امیدواریِ بزرگ دارم. تویی که گفتهیی: «أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي» (من با بندهام همانگونه استم که مرا گمان میکند)، و هم تو گفتهیی: ﴿أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾ «یا کیست که اجابت کند دعای درماندهای را چون بخواندش؟» [النمل: 62]، و هم تو گفتهیی: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ﴾ «چون بندگانِ من از من بپرسندت، [بگو] من نزدیکم» [البقره: 186]. پس اگرچه من دستخالیام، بر من عطا کن، چون تو بینیاز و کرمبخشندهیی و من نیازمند و بیکس ام! میدانم که جز تو کسی را ندارم، و جز تو کسی را نیکخواهی ندارم! من به خطا و کوتاهی و عیب و سُستیهایم مُعترف ام. مرا در امیدواریام نامید مساز، و دعاهایم را رد مکن. مرا از عذاب خویش پیش از مرگ، در هنگام مرگ و پس از مرگ ایمن نگهدار. سکراتِ مرگ را بر من آسان گردان، و نزول [عذاب] مرگ را بر من خفیف گردان. با درد و بیماری بر من سخت مگیر، چون تویی مهربانِ مهربانان!
در باب کتابهای علمی که تصنیف نمودهام یا اینکه ایراداتِ سوالات را بر [مسائلِ مورد نظر] متقدمین ازدیاد بخشیدهام، اگر کسی بر آنها نظر افگند و آن سوالات را مقبول دریابد، پس مرا از روی فضل و بخشش در دعاهای خود یاد کند. در غیر آن، از گفتار ناپسند [بر من] انصراف ورزد، چون من چیزی جز رُشد دادنِ بحث و تیز ساختنِ ذهن مقصود دیگری ندارم، و اعتمادم در همه کارها بر خدای تعالی است.
در رابطه به وجه دوم، که عبارت از اصلاحِ امرِ اطفال و فرزندان و خانواده است، اعتمادم بر خدای تعالی و سپس بر خلیفۀ او محمد ﷺ است.»
ترجمه به قلمِ: دکتور محمد عمر جویا
کانالِ تلگرام: اندیشهگاه ماتریدی
منابع و مآخذ:
ابن ابی اُصَیبعه: «عیون الأنباء في طبقات الأطباء». تصحیح نزار رضا. دار مکتبة الحیاة. بیروت.
سبکی، تاج الدین: «طبقات الشافعیة الکبری». تصحیح محمود الطناحي و عبد الفتاح الحلو. هجر للطباعة والنشر.
Griffel, Frank (2021). “The Formation of Post-Classical Philosophy in Islam”. Oxford University Press. New York, NY.
[1] متحیّز: آنچه که در جا و مکان قرار داشته باشد یا در فضایی احتوا گردد.